تبليغاتX
واسه کسی که نمیاد
خیلی وقت است که دیگر هیچ چیز برایت ننوشته ام. اما خیال نکن که یک لحظه هم از ذهنم جدا می شوی. نه همیشه جایت در قلب من است و هیچ وقت هم از تو دوری نمی کنم.

آنقدر به تو می اندیشم که نزدیک است جمجمه ام ترک بردارد.

چشمم به راه توست. قلبم به یاد توست. گوشم همه جا را طی می کند تا طنین دلمواز تو را بشنود. پلکم به امید دیدن تو باز و بسته می شود.

مشامم به دنبال عطر دلنشین توست. از صدها فرسخ هم عطر تو را خوب می شناسد.

زبانم بالا و پایین می رود تا اسم زیبای تو را بیاورد. دستانم منتظر دستان گرم توست تا آنها را از سرمایی نزدیک به مرگ نجات دهی.

پاهایم به سویت می دود و هیچ وقت خسته نمی شوند.

خون سرخم با زمزمه موسیقی وار تو در رگهایم حرکت می کند.

انگشتانم برای تو می نویسند. فقط برای تو.

تویی که حتی به این فکر نکرده ای که مسافری تک و تنها عمرش را در کنار جاده می گذراند تا اگر... اگر تو آمدی تنهایی اش را بشکنی و همواره با او باشی.

فریادم به جایی نمی رسد. و می دانم که هرگز هم نخواهد رسید. می خواهم لااقل تو به فریادم برسی.

آری فقط تو را می خواهم.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 16:5 توسط ..:: حديث ::..