تبليغاتX
واسه کسی که نمیاد
به روی گونه تابیدی و رفتی / مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود / تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارت تا سحرگاه / شبی همپای پیچکها نشستم

تو از راه آمدی با ناز و آن وقت / تمنای مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم / دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است تو شیدایی ام را / به چشم خویش فهمیدی و رفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق / ببین با سرنوشت من چه ها کرد

تو هم این رنجش خاکستری را / میان یاد پیچیدی و رفتی

تو را به جان گل سوگند دادم / فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من / تو مثل غنچه خندیدی و رفتی

تمام بغضهایم مثل یک رنج / شکست و قصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن / به جای غصه ترسیدی و رفتی

کنار من نشستی تا سپیده / ولی چشمان تو جای دگر بود

و من می دانم آن شب تا سحرگاه / نگارت را پرستیدی و رفتی

جنون در امتداد کوچه عشق / مرا تا آسمان با خودش برد

و تو در آخرین بن بست این راه / مرا دیوانه نامیدی و رفتی

کنار دیدگانت چشمه ای بود / و من در پای چشمه تشنه ماندم

تو بی آنکه بپرسی این عطش چیست / ز آب چشمه نوشیدی و رفتی

شبی گفتی نداری دوست من را / نمی دانی که من آن شب چه کردم

خوشا بر حال آن چشمی که آن را / به زیبایی پسندیدی و رفتی

هوای آسمان دیده ابریست / پر از تنهایی نمناک هجرت

تو تا بیراهه های بی قراری / دل من را کشاندی و رفتی

پریشان کردی و شیدا نمودی / تمام جاده های شعر من را

رها کردی شکستی خرد گشتم / تو پایان مرا دیدی و رفتی

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 19:44 توسط ..:: حديث ::..