تبليغاتX
واسه کسی که نمیاد

کاش می دانستی چقدر چشم به راهت هستم تا بیایی و مرا دست در دست نسیم تو به مهمانی فردا ببری.

ای که احساس مرا تا فراسوی افق می خوانی پس چرا تنگ بلورین مرا از لب طاقچه مهر و وفا می رانی؟

بازهم در تب مهتاب دگر می سوزم.

بی تو در تنهایی کلبه ای می سازم و باز در دل خود می بارم.

شب مهتاب است و چشم مه در خواب و من اینجا نگران که مبادا مهتاب درد پنهان مرا با کس دیگر گوید.

شب مهتاب است و من اینجا اشک غم می ریزم.

کاش می دانستی من:

« دختر گمشده پاییزم...! »




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 15:42 توسط ..:: حديث ::..